|
الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ در هر واقعه و در هر حرکت و سکون مشکل اصلی تشخیص تکلیف است و بعد مشکل تر از آن عمل به تکلیف
| ||
|
کوتاه نیامدن، کوتاهترین راه، برای رسیدن است. مگر می شود مسأله نداشت، اما به راه حل رسید؟! مگر می شود سوال نداشت، اما به جواب رسید؟! تنها راه، برای به راه حل رسیدن، مسأله داشتن است. مهارت مسأله، مهارت کمی نیست. زندگی کردن، و به راهحل های تازهبهتازه رسیدن، جرأت می خواهد. اصلا، زندگی یک جرأت است: جرأت فکر کردن، جرأت تصمیم گرفتن، جرأت تازه شدن، و به خویشتن خدایی خویش، فرا رسیدن .... هرکه نتواند بر عادتهای نخ نماشدهی روزمرگی غلبه کند، هرگز نخواهد توانست شاهدِ پیروزی و شکوفایی را در آغوش بگیرد. آن کس که صورت مسأله خویش را پاک می کند؛ معنایش آن است که دارد نقش و نقشآفرینیِ خودش را از صحنه و پهنه ی جهان و زندگانی جهانی، پاک می کند!! قدر مشکلات و مسائل تان را بدانید اینها اگر نبودند، به هیچ راه حلی نمی توانستید برسید! ما چون خاصیت بسیاری از گیاهان را نمی دانیم، به آنها می گوییم علف هرز!! این هم به گونه ای، صورت مسأله ها را پاک کردن است. بیایید بیندیشیم. بیایید اندیشیدن را فرا بگیریم. همه چیز را، جور دیگر ببینیم؛ و با نگاهی پاک و تابناک، نگرشِ نازنینِ دیگری را پیدا کنیم. انسان، پادوی هستی نیست؛ انسان، اتاق فکر جهان است! بن بست وجود خارجی ندارد. پرواز کنید. خودتان را از نو پیدا کنید، با خودتان مسابقه بدهید، و رکوردتان را هر روزه، تازه به تازه بشکنید و به پیش بتازید...
موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: زندگی؛ مسأله؛ راه حل [ چهارشنبه 1391/01/23 ] [ 17:56 ] [ قاصدک ]
علامه مجلسی در بحارالانوار از تفسیر ثعلبی، از امام صادق(علیه السلام) نقل می كند كه: رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)، فاطمه زهرا(سلام الله علیه) را دیدند كه لباسی از پوست شتر بر تن داشت و به دست خود (گندم یا جو) آسیاب می كرد و فرزند خود را نیز شیر می داد. اشك از چشمان رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) سرازیر شده و فرمودند: دخترم، تلخی و سختی دنیا را پیشاپیش بچش تا شیرینی آخرت را پس از آن دریابی.
عرض كرد: ای رسول گرامی پروردگار، خدای بزرگ را بر نعمت هایش سپاس می گویم و به خاطر بخشیده هایش شكر فراوان دارم. پس از این گفتگو بود كه آیه ششم سوره ضحی نازل شد: «ولسوف یعطیك ربك فترضی». «به زودی پروردگارت آن چنان بخششی بر تو نماید كه راضی و خشنود گردی». موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: حضرت فاطمه زهرا [ شنبه 1391/01/19 ] [ 1:19 ] [ قاصدک ]
ظريفيت و غنای بیكران دين مبين اسلام كه تعاليم آن مبتنی بر قرآن، سيره و سخنان ائمه معصوم(ع) و عقل است، حاوی مجموعهای از باورها و معارف بنيادين هستیشناختی (مبدأ، معاد، فلسفه و تاريخ)، انسانشناختی و راهنماشناختی(نبوت و امامت) است و در حوزههايی چون اعتقادات، اخلاقيات، فقه و احكام، برای تمامی بخشهای زندگی اجتماعی، سياسی، فرهنگی، اقتصادی و حتی مسائل جديد، سبك زندگی مؤمنانهای را برای پيروان خود به ارمغان آورده است. از اينرو، در ادامه، برخی از اصول و مبانی شريعت اسلام كه تأثير شگرفی بر شكلگيری سبك زندگی مؤمنانه، دارند، بيان میشوند:... موضوعات مرتبط: دین و مذهب، قیامت برچسبها: اسلام, دین, معاد, رستاخیز, انسان, توحید ....ادامه مطلب [ چهارشنبه 1391/01/16 ] [ 21:34 ] [ قاصدک ]
امروزه علوم با اكتشافات خود، گام هاى تازه و بلندى به سوى معاد و رستاخيز برداشته است و با بيان اصل «بقاى مادّه و انرژى» رستاخيز و بازگشت به زندگى جديد را كه در گذشته از نظر ظاهربينان محال و غير ممكن جلوه مى كرد، ممكن و منطقى نشان مى دهد. اصل بقاى مادّه كه نخستين بار توسّط «لاوازيه» كشف شد، مسأله فناى مطلق را از محيط علم بيرون راند، و تصريح كرد كه ذرات وجود انسان، هر قدر متلاشى و پراكنده گردد باز هم در دل اين جهان وجود دارد، و ممكن است روزى همه آنها جمع آورى گردد. اين نخستين گام به سوى امكان تجديد حيات انسان و بازگشت او به زندگى است. اين قانون كه با كشف اجسام «راديو اكتيو» به وسيله «مادام كورى» تكميل شد و به صورت قانون بقاى «ماده - انرژى» در آمد، نشان مى دهد كه نه تنها موادّ اين جهان بلكه انرژى هاى آن هم باقى و ثابت است و حتّى دو گانگى كه در سابق ميان «مادّه و انرژى»، تصوّر مى رفت وجود نداشته، و هر دو قابل تبديل به يكديگرند. به عنوان مثال، امواج صوتى ما هرگز نابود نمى شود و آثار آن در هوا و اشيايى كه پيرامون ماست همواره باقى مى ماند، و تنها تغيير شكل مى دهد، همچنين است ساير كارهاى ما، بنابراين بايد قبول كنيم، افكار، اعمال، و همه حركات ما، كه نتيجه تبديل انرژى هاى مختلف وجود ماست در اين جهان باقى مى ماند. و اين گام ديگرى به سوى رستاخيز و مشاهده نتايج اعمال، بلكه مشاهده خود اعمال است. نتيجه اين كه با پيشرفت علوم، مسأله رستاخيز از آن پيچيدگى كه در گذشته داشته، خارج شده و به صورت مسأله مفهومى در آمده و بطور كامل از نظر علمى مورد قبول واقع شده است. برگرفته ازکتاب اسلام در یک نگاه / آیة الله العظمی مکارم شیرازی
موضوعات مرتبط: قیامت برچسبها: اصل بقای ماده, رستاخیز, عمل [ سه شنبه 1391/01/15 ] [ 15:18 ] [ قاصدک ]
بارالها... گاهی به خوردن فرمان می دهی و گاهی به نخوردن؛ و هر دوی اینها به من می آموزد که روزی دهنده یکی است. پس غصه چرا؟! گاهی به خوابیدن فرمان می دهی و گاهی به نخوابیدن؛ و هر دوی اینها به من می آموزد که تنها در جوار تو می توان آرام گرفت. پس دغدغه چرا؟! گاهی به گفتن فرمان می دهی و گاهی به لب فرو بستن؛ و هردوی اینها به من می آموزد که کلام آنقدر مقدس است که بیهوده نباید این درّ یکتا را تلف کرد. پس غیبت چرا؟! گاهی به نگریستن فرمان میدهی و گاهی به دیده فرو بستن؛ و هر دوی اینها به من می آموزد که چشم اگر بفرمان نباشد جز کوری و سیاهی نصیب نمی کند. پس چشم چرانی چرا؟! گاهی به رفتن امر می کنی و گاهی به ایستادن؛ و هر دوی اینها به من می آموزد که باید گامهایم را شمرده و محکم بردارم تا اگر مانعی بود ببینم و زمین نخورم. پس سردرگمی چرا؟! گاهی به مهر ورزیدن امر کرده ای و گاهی به نفرت داشتن؛ واین هر دو به من می آموزد که برای دوست داشتن و نفرت ورزیدن باید معیاری داشته باشم و آن پسند توست نه دلخواه خودم. پس بت پرستی چرا؟! خدایا بالاتر از همه ی این آموخته ها، رسم عاشقی است.... آن را هم تو خودت به من بیاموز
موضوعات مرتبط: یار حقیقی برچسبها: خدا, عشق, زندگی [ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 4:7 ] [ قاصدک ]
خاطره ایی از استاد شفیعی کدکنی چند روزی به آمدن عید مانده بود. بیشتر بچه ها غایب بودند، یا اکثرا رفته بودند به شهرها و شهرستان های خودشان یا گرفتار کارهای عید بودند اما استاد ما بدون هیچ تاخیری آمد سر کلاس و شروع کرد به درس دادن، استاد خشک و مقرراتی ما خودمزیدی شده بر دشواری صدرا. موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: شفیع کدکنی, خدا, نیکوکاران, عمل, خاطره ....ادامه مطلب [ جمعه 1390/12/19 ] [ 10:23 ] [ قاصدک ]
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد.
موضوعات مرتبط: نکته های پند آموز برچسبها: حضرت یونس, نهنگ [ جمعه 1390/12/19 ] [ 1:0 ] [ قاصدک ]
از نظر اسلام خداوند مثل و مانند ندارد : « ليس كمثله شیء » (1)، خدا شبيه چيزی نيست و هيچ چيزی را نتوان به خداوند تشبيه كرد. خداوند بینياز مطلق است، همه به او نيازمندند و او از همه بینياز است«انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحميد »(2) . خدا به همه چيز آگاه است و بر همه چيز تواناست «انه بكل شیء عليم (3) انه علی كل شیء قدير » (4) او در همه جا هست و هيچ جا از او خالی نيست. بالای آسمان و قعر زمين با او يك نسبت دارد. به هر طرف كه بايستيم رو به او ايستاده ايم:« اينما تولوا فثم وجه الله »(5) ببينيد خدايی كه قرآن بيان میكند اين است: رو به هر طرفكه بايستيد رو به خدا ايستادهايد. اين خاصيت آن موجودی است كه جزئی از اجزای عالم نيست، ذاتش بر همه اشياء احاطه دارد و او با همه اشياء هست. او يك موجودی بايد باشد كه هر كدام از شما هر جا كه هستيد او با شما هست به تعبير قرآن كريم : «و هو معكم اينما كنتم » (6) او از مكنونات قلب و از خاطرات ذهن و نيتها و قصدهای همه آگاه است: « و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه »(7) از رگ گردن انسان به انسان نزديكتر است: « نحن اقرب اليه من حبل الوريد»(8) او مجمع كمالات است و از هر نقصی منزه و مبراست: « و لله الاسماء الحسنی»(9) او جسم نيست و به چشم ديده نمیشود: « لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار » (10) اول موجودات اوست، آخر موجودات هم اوست. از اين ديگر تعبير رساتری درباره خدا نمیشود پيدا كرد. وقتی میگوييم خدا يعنی اول موجودات، يعنی آن كه موجودات از او پيدا شدهاند، و آخر موجودات يعنی آن كه موجودات به او بازگشت میكنند. « هو الاول و الاخر »(11) اين مفهومهای "سبحان الله" ، "سبحان ربی العظيم" ، "سبحان ربی الاعلی" ، «سبحان ربك رب العزه عما يصفون » (12)و "الله اكبر"، اين مفاهيم را انسان در تصور اولی كه میخواهد از خدا داشته باشد بايد در ذهنش داشته باشد. خدا منزه است از توصيفاتی كه اينها میكنند، خدای من، پروردگار عظيم من منزه است از توصيفی كه خود من میكنم ." الله اكبر" يعنی " الله اكبر من ان يوصف" . انسان درباره موجودی بحث میكند كه اصلاً برتر است از وصف او و از توصيف او، منزه است از هرگونه محدوديتی و از هرگونه نقصی . ------------- پاورقی : 6. حدید/3 11.حدید/ 4 12. صافات/180 موضوعات مرتبط: یار حقیقی برچسبها: خدا, صفات خدا [ پنجشنبه 1390/12/18 ] [ 5:47 ] [ قاصدک ]
در ادامه مطلب می خونید: ... دوست داشتن به معنای خود را فدا کردن برای آن و خود را صرف آن کردن نیست... ...اگه حاضر نیستی عشقتو در راه خدا بدی یه جاییش می لنگد. اگه محبت و دوستی شدت پیدا کند میشود عشق. عشق از گیاه عشقه گرفته شده، گیاه عشقه: * خیلی تلخه از یک جهت با عشق رابطه برقرار میکنه ** می پیچه دور درخت یا نهالی که در نزدیکی خودشه و جوری می پیچه که وقتی شما از دور نگاه می کنید یک گیاه می بینید نه دو تا گیاه، رساندن وحدانیت در عشق، وقتی می پیچه تمام شیره و وجودی اون درخت و می گیره و خشکش میکنه عشق هم همین کار و می کنه عاشق رو از بین می بره.... سوال: آیا هر عشقی کور و کر می کنه؟ حتی عشق اهل بیت؟بله.... پیامبر: با کسی دوست بشین این سه ویژگی رو داشته باشه:....
موضوعات مرتبط: محبت برچسبها: عشق, ملاک های دوستی, انواع جذب ....ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/12/16 ] [ 13:9 ] [ قاصدک ]
پیچیدگی دین · یکی از زیبایی های دین سخت بودن و لایه ای بودن آن است. در نتیجه هر کس به راحتی نمی تواند ادعا بکند که دیندار است. · ما نباید از دین انتظار ساده بودن داشته باشیم. · اگر دین سخت نمی بود از چشم ما انسانهای عمیق و بی نهایت می افتاد. در این صورت ما عاشق چه چیزی می شدیم و با چه چیزی رشد می کردیم؟ · پیچیدگی و عمیق بودن دین بر زیباییهای آن افزوده است. · مسیر کمالی دین یک مسیر بی نهایت است. · پیچیدگی های روح انسان دلیلی است بر پیچیدگی های دین. · انسان طبیعتا موجود عجیبی است، ولی به تناسب این انسان این دین هم عجیب است، چون دین بستر حیات و حرکت انسان است، به تناسب همین انسان طبیعتا این دین باید از پیچیدگی های خاصی برخوردار باشد. عاقبت به خیر شدن · آیه یک نگرانی که خدا به مومنین می دهد در این آیه شریفه:« یاایُّها الَّذینَ آمَنُوا اتُّقُوا الله حَقَّ تُقاته و لاتَمُوتُنَّ الاٌ وَ أنتُم مُسلمُونَ» · مفهوم آیه: ایمان یک آغاز دارد ولی یک فرایند است؛ یعنی یک جریان مستمر است. · ورود به دین بسیار آسان است ولی دیندار ماندن تا پایان، بسیار مشکل. · نگرانی عاقبت بخیر شدن بخاطر پیچیدگی دین است و این ترس و نگرانی شایسته و ممدوح است. · دین طبیعتا خطرات و سختی هایی دارد؛ اگر انسان در دین داری جلو برود دین برایش سخت تر می شود. به هیچکس در مورد به سلامت پیمودن مسیر دینداری تا انتها، اطمینان داده نشده است. · مسیر دین بسته به ظرفیت و پیشرفت افراد در دینداری به مرور پیچیده تر می شود. • امام صادق علیه السلام: تا قبل از ظهور ایمان خودتان را تکمیل بکنید. در هنگام ظهور ابتلائاتی است که کمتر کسی دوام می آورد. • آیه هو الذی انزل السکینه فی قلوب المومنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم • یکی از آثار ایمان؛ اضافه شدن به ایمان است. • دین یک سلسله شرایط ثابت نیست. • دینداری یک جریان مبنایی است که انسان آنقدر باید پیشروی کند که بفهمد گیر کجاست. یک گیر را که برطرف کند، گیر بعد، این گیر را برطرف کند گیر بعدی... • خدا نمی خواهد ایمان ما را ضایع کند، خدا مهربان است ولی سبک خدا بر آزمایش کردن است. برگرفته از سخنرانی حاج آقا پناهیان
موضوعات مرتبط: دین و مذهب برچسبها: دین, ایمان [ یکشنبه 1390/11/30 ] [ 1:47 ] [ قاصدک ]
[ جمعه 1390/11/28 ] [ 21:10 ] [ قاصدک ]
پيامبران بزرگ همواره در اعصار جاهلي مبعوث گشته اند و اين نه فقط به آن علت است که در عصر جاهليت بشر مستغرق در ظلمات بيش تر نياز به هدايت دارد بلکه به اين علت است که درصيرورت تاريخي حيات بشر اين قاعده کلي وجود دارد که انسان تا گرفتار عصري از جاهليت نشود قابليت هدايت نمي يابد و اصلا حکمت وجود شيطان در قصه آفرينش آدم در همين جاست که اگر شيطان نمي بود که انسان را از بهشت حقيقتٍمثالي وجود خويش به زير آورد ، او قابليت «تلقي کلمات » و « توبه » پيدا نمي کرد . اِنّا لله و انا اِليه راجعون « دايره کاملي» است که با قوس نزولي انا لله و قوس سعودي انا اليه راجعون و همين دايره کامل است که عالم هستي را معنا مي کند. تلاشي که اين انسان بر مهبط خويش براي رجعت به حقيقت وجود خود مي کند مجموع تحولات تاريخي است که از حجت اول تا حجت آخر روي مي دهد . از رنسانس به اين سو که آخرين عصر جاهليت بشر آغاز شده حيات تاريخي اقوام انساني در سراسر سياره به يکديگر ارتباط پيدا کرده است تا بشر در حيثيت کلي خويش مصداق محقق بيابد و اگر تحولي روي مي دهد براي همه بشريت يکجا اتفاق بيفتد . تعبير « دهکده جهاني »نشان مي دهد که آخرالزمان و عصر ظهور موعود رسيده است ، چرا که آن تحول عظيم که بشر در انتظار آن است بايد همه بشريت را شامل شود - که خواهد شد - در اين آخرين عصر جاهليت است که بشر در حيثيت کلي وجود خويش از آسمان معنوي هبوط خواهد کرد ـ که کرده است – و درهمين عصر است که بشر درحيثيت کلي وجود خويش «توبه »خواهد کرد که با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ـ که ام القراي معنوي سياره زمين است ـ اين عصر نيز آغاز شده و مي رود تا بالتمام همه زمين و همه بشريت را فراگيرد . اين سخنان نسبتي با هيستوريسيسم ندارد و البته اگر کساني مي خواهند با نسبت دادن اين سخنان به تاريخ انگاري هلگي از حقيقت بگريزند و يا ديگران را به بي راهه ها و کژ راهه ها بکشانند خود دانند . عصر توبه انسان در حيثيت کلي وجود آغاز شده است و او مي رود تا خود را بازيابد . آن که حقيقت را فراموش کند به مصداق نَسوا الله فَاَنسيهُم اَنْفُسَهم خود را گم خواهند کرد و انسان امروز در يک رويکرد ديگر باره به حقيقت مي رود تا خود را بازيابد . فروپاشي کامل کمونيسم اگرچه اکنون دولت مستعجلي است براي دموکراسي غرب اما حتي از ميان سياستمداران آمريکايي نيز هيج کدام نيستند که اين پيروزي را شيرين و بدون اضطراب يافته باشند . هيبت آن که خواهد آمد و انتظار انسان را پايان فجري است که بامدادي در پي خواهد داشت . و از اين پس تا آنگاه که شمس ولايت از افق حيثيت کلي وجود انسان سرزند و زمين و آسمان ها به غايت خلقت خويش واصل شوند ، همه نظاماتي که بشر از چند قرن پيش در جست وجوي يوتوپياي لذت و فراقت ـ که همان جاودانگي موعود شيطان است براي آدم فريب خورده ـ به مدد علم و تکنولوژيک بنا کرده است يکي پس از ديگري فرو خواهد پاشيد و خلاف آنچه بسياري مي پندارند آخرين مقاتله ما ـبه مثابه سپاه عدالت ـنه با دموکراسي غرب که با اسلام آمريکايي است که اسلام آمريکايي از خود آمريکا ديرپاتر است .اگر چه اين يکي نيز ولو « هزار ماه »باشد به يک «شب قدر » فرو خواهد ريخت و حق پرستان و مستضعفان وارث زمين خواهند شد . شهید سید مرتضی آوینی،آغازی بر یک پایان [ پنجشنبه 1390/11/27 ] [ 15:46 ] [ قاصدک ]
بعضى تصوّر مى كنند كه مذهب آزادى انسان را محدود كرده و از رسيدن به پاره اى از خواسته هاى خود باز مى دارد، در حالى كه هدفِ دستورات مذهبى، جلوگيرى از آزادى هاى منطقى نيست بلكه هدف آن، جلوگيرى از به هدر رفتن نيروها و سرمايه هاى انسانى در راه هاى نادرست و بى ارزش است. مثلا اگر مذهب از نوشابه هاى الكلى، قمار و بى بند و بارى جنسى جلوگيرى مى كند، براى تأمين سلامت روح و جسم افراد، و نظم اجتماع است. اين كنترل اخلاقى همان روح آزادى به معناى واقعى است؛ زيرا آزادى چيزى جز اين نيست كه انسان بتواند از سرمايه هاى وجود خود در مسير تكامل فرد و اجتماع بهره بردارى كند، «آزادى هرگز به معناى هدر دادن نيروهاى خدا داد در راه هوسرانى و بى بند و بارى نيست». دين از هرگونه آزادى انسان كه او را به سوى تكامل در جنبه هاى مختلف پيش ببرد حمايت مى كند، و همان طور كه گفتيم آزادى به معناى صحيح هم چيزى جز اين نيست، و غير آن بى بند و بارى خواهد بود. به همين دليل، دين انسان را در استفاده صحيح از مواهب حيات، پوشيدن انواع لباس هاى معقول، بهره گرفتن از غذاهاى خوب، لذّات و تفريحات سالم، و خلاصه هرگونه بهره بردارى مفيد از وسايل زندگى آزاد گذاشته و هرگز انسان را به ترك آن دعوت نمى كند. بعلاوه مذهب ما دستور مى دهد كه ضرورت هاى زمان خود را هيچگاه فراموش نكرده «و از آخرين وسايل روز و تكنيك و صنعت آگاه باشيم». دين به ما مى گويد: از افكار و آداب و سنن نوين آنچه مفيد و شايسته است انتخاب كرده، و آنچه نادرست و غلط است دور بريزيم، و هرگز تسليم دنباله روى هاى بى قيد و شرط، و تقليدهاى كوركورانه كه با استقلال روح و شرافت انسان سازگار نيست، نشويم. منبع: اسلام در یک نگاه، آیة الله مکارم شیرازی موضوعات مرتبط: دین و مذهب برچسبها: مذهب, آزادی [ شنبه 1390/07/30 ] [ 2:19 ] [ قاصدک ]
دين در تمام اَشكال خود، هر نوع «ماترياليسم و مادّيگرى» را كه جهان هستى را مجموعه اى از تصادف ها و حوادث حساب نشده و بى هدف معرفى مى كند، محكوم مى سازد، خواه ماترياليسم در صورت ساده خود باشد، يا در لباس «ماترياليسم دياليك تيك» كه پايه ماركسيسم و كمونيسم را تشكيل مى دهد.مذهب در محكوم ساختن ماترياليسم بر يك سلسله اصول كاملا منطقى تكيه مى كند، زيرا: 1- تفسيرى كه مكاتب مادّى (ماترياليسم) براى نظم جهان هستى ارائه مى دهند، غير علمى است، چون علم در همه كاوشهاى خود از يك سلسله نظامهاى دقيق و حساب شده، سخن مى گويد كه تفسير آن با تصادفات و رويدادهاى اتفّاقى بدون نقشه و برنامه حساب شده امكان پذير نيست. علم مى گويد: سازنده اين دستگاه، بزرگترين فيزيكدان و شيميدان، آگاه ترين طبيب و بهترين انسان شناس و عالم طبيعى بوده، زيرا همه اين قوانين را در كار خود پيش بينى كرده و از آن اطّلاع كامل داشته است، در حالى كه حوادث و رويدادهاى طبيعى چنين آگاهى و اطلاعى را ندارد. 2- مكاتب مادى «اصل جبر» را به عنوان يك اصل اساسى پذيرفته اند، و همه چيز حتى اعمال و حركات انسان را معلول يك سلسله علل جبرى مى دانند، از اين رو، همه تلاشها و كوششهاى انسان در نظر آنها همانند حركت چرخ هاى ماشين خواهد بود؛ بنابراين پذيرش اين اصل با قبول هرگونه مسئوليّت اجتماعى و اخلاقى و انسانى مخالف است. در حالى كه مذاهب با پذيرفتن اصل «تكليف و مسؤوليت» آزادى اراده انسان را در عمل، شالوده تعليمات خود قرار داده اند. ضربه اى كه قبول اين اصل، بر پايه احساس مسئوليت، لزوم انجام وظيفه و تحرّك و جنبش، مى زند و تأثير مستقيمى كه در توسعه جنايات و تجاوزات دارد قابل انكار نيست؛ زيرا افراد منحرف به عنوان اين كه «جبر محيط و زمان، و طرز تربيت»، آنها را به اين اعمال وادار كرده، در واقع خود را بي گناه و بدون مسئوليّت معرفى مى كنند، در حالى كه قبول اصل آزادىِ اراده و اختيار، مى تواند اين آثار سوءِ را خنثى كند. 3- مكاتب مادى با قبول «حاكميّت مادّه» بر همه شؤون زندگى انسانها، و انحصار ارزش در ارزش هاى مادى، در عمل ارزش هاى اخلاقى را متزلزل ساخته، و تنها منافع مادّى را، بر روابط اجتماعى و بين المللى حاكم مى دانند. اثر اين طرز تفكّر ناگفته آشكار است، چرا كه بدون التزام به اصولى همچون نوع دوستى، اغماض، فداكارى، صميميّت و محبّت،هيچ گاه مشكلات در سطح جهانى حل نشده، و اين اصول با حاكميّت منحصر به فرد مادّه سازگار نخواهد شد. منبع: اسلام در یک نگاه ، آیة الله مکارم شیرازی
موضوعات مرتبط: دین و مذهب برچسبها: مذهب, مکاتب مادی [ دوشنبه 1390/07/25 ] [ 1:58 ] [ قاصدک ]
قسمت دوازدهم: برهان صدرایی راه صدرايی كه خود مرحوم صدرالمتألهين اسم آن را برهان صديقين گذاشته است كه اين كلمه هم خودش تاريخچهای دارد. راهی كه او گفته است از جهاتی به يك برهان خيلی معروف در دنيای اروپا بیشباهت نيست، كه اول بار يكی از علمای مسيحی به نام آنسلم( كه در قرن يازدهم ميلادی و پنجم هجری و تقريبا معاصر با خيام يعنی در حدود 100 - 150 سال بعد از ابن سينا بوده است) آن را ذكر كرده و به برهان وجودی معروف شده است. بعد خود فرنگيها در اطراف آن برهان خيلی نفی و اثبات كردهاند، بعضيها قبول كردهاند، بعضيها رد كردهاند. اين برهان در جاهای متعددی( كتابهای عربی و فارسی ) نقل شده است. يكی از افرادی كه نسبتا خوب و واضح نقل كرده، فروغی در سير حكمت در اروپا است. برهان آنسلم را از جاهای متعدد اين كتاب نقل می کنم. فروغی میگويد : موضوعات مرتبط: توحید ....ادامه مطلب [ جمعه 1390/06/25 ] [ 18:36 ] [ قاصدک ]
قسمت یازدهم: راههای عقلانی - فلسفی راههای علمی به اصطلاح امروز يعنی آن راههايی كه از طريق نظام مخلوقات و هدايت مخلوقات برای اثبات صانع ذكر میشود، راههای بسيار خوبی است، اما تا همين حدود خوب است كه انسان را متوجه میكند كه اين عالَم و اين صفحهای كه موجود و محسوس ماست، تحت يك نيروی مدبری است، يك قوه مدبری هست كه آن را تدبير میكند و به آن نظام بخشيده و میبخشد است كه از وجود يك نظم، ناظمی را درك میكند و نه بيشتر. خوب، فورا سؤال پیش میاد كه خود آن صانع از كجا آمده است و چطور به وجود آمد؟ خود آن ناظم كه علم دارد ، علمش از كجا آمد و چطور شد كه او خودش عالم شد؟ آيا خود آن ناظم و آن مدبر هميشه بوده است و هميشه خواهد بود يا اين طور نيست؟ و از اينها بالاتر، آن مدبر و آن ناظم يكی است يا بيشتر؟ علم بعضی از صفات خدا را كشف میكند. علم نمیتواند هيچيك از صفات ذات باری تعالی را آن طوری كه بايد درباره آن معتقد بود ، برای ما كشف كند. مثلا يكی از صفات واجب تعالی علم است. ما كی موحد هستيم؟ وقتی كه معتقد به خدای عليم باشيم والا مبدأ غير عليم را كه غير موحد ( مادی ) هم قبول دارد. ممكن است شما بگوييد: ولی علوم علم را ثابت میكند، وقتی كه نظم را ثابت كرد، نشان میدهد كه مدبر، عليم است. میگويیم بله، نشان میدهد كه مدبر، عليم است اما آن عليمی كه شما درباره خدا معتقد هستيد اين است: « وهو بكل شیء عليم» (انعام/101) اصلا لازمه اعتقاد به خدا اين است كه جهل در ذات او وجود ندارد، به همه چيز عالِم است، مجهولی ندارد.... موضوعات مرتبط: توحید ....ادامه مطلب [ شنبه 1390/06/12 ] [ 18:35 ] [ قاصدک ]
قسمت دهم: راههای علمی – راه خلقت اغلب افراد اينطور فكر میكنند كه اختلاف نظری كه ميان موحدين و ماديين در باب پيدايش عالم وجود دارد اين است كه موحدين چون قائل به خدا هستند، عالم را حادث میدانند و ماديين عالم را قديم میدانند، لازمه اعتقاد به خدا حدوث عالم است، همچنانكه لازمه انكار خدا قدم عالم است. بعد اگر بپرسيم مقصود از حدوث عالم چيست كه ما اگر خداشناس شديم بايد معتقد به حدوث عالم باشيم، میگويند حتما بايد اينطور اعتقاد داشته باشيم كه اين عالم از نظر گذشته محدود است، يعنی يك تولد خاص و معينی دارد. قبل از ميلياردها سال پيش يا ميلياردها ميلياردها سال پيش، نيستی مطلق بود و اين خدا بوده است كه عالم را به اصطلاح از كتم عدم به وجود آورده است، و حتی به عقيده اين دسته اصلا يگانه دليل بر وجود خدا همين است كه ما بايد برای عالم به يك اول و نقطه شروعی معتقد باشيم، خدا يعنی آن موجد اول عالم. اين نمیشود كه خدا در ازل خالق نباشد، بعد مثل كسی كه چرتش پاره بشود، يكدفعه خالق بشود. در لايزال يك مرتبه پس از اين كه خالق نبوده است، خالق بشود. چنين چيزی امكان ندارد.... موضوعات مرتبط: توحید ....ادامه مطلب [ دوشنبه 1390/06/07 ] [ 18:33 ] [ قاصدک ]
قسمت نهم: رؤیا، تجلی اسرار مکتوم ولی بعضی از خوابها تعبير امور مكتومی است كه انسان در نفس خودش دارد: وقتی بيدار میشود چيزی يادش میافتد كه تعجب میكند، خودش نمیداند كه آن اسرار مكتومی كه دارد به اين شكل تجلی كردهاند. گاهی خودش هم به آن سر واقف است، و گاهی آن قدر در شعور باطن مخفی است كه خودش هم از آن ناآگاه است. در اين جهت هم چند قضيه هست كه از ابن سيرين معروف نقل میكنند، كه معلوم میشود اين آدم - كه تعبير خواب را بلد بوده است - حتی تعبيری را هم كه به اصطلاح امروز تعبير علمی میگويند، بلد بوده: يعنی نه اينكه از روی قواعد علمی بلكه روی ذوق شخصی گاهی خوابها را تعبيری كه امروز تعبير علمی میگويند میكرده است. مثلا نوشتهاند كه يك نفر آمد گفت: من در عالم رؤيا ديدم كه تخممرغهای پخته را پوست میكنم، زردهاش را دور میاندازم، سفيدهاش را میخورم، اين تعبير چيست؟ گفت: خودت اين خواب را ديدهای؟ گفت: خودم خواب ديدهام. به اشخاصی كه آنجا بودند گفت: اين كفن دزدی كه میگويند اخيرا پيدا شده، همين شخص است. اين همان تعبير تحليلی علمی است، اين مربوط به آينده نيست، خواب الهامی نيست، چون در سر ضمير او يك خاطره عجيبی بوده، از نظر خودش هم عجيب بوده....موضوعات مرتبط: توحید ....ادامه مطلب [ پنجشنبه 1390/06/03 ] [ 13:9 ] [ قاصدک ]
قسمت هشتم : الهام، خواب احيانا هر وقت انسان از راه تجارب و قياسات عاجز میمانده است، نمیتوانسته است به مقصود برسد و راه بر او بسته بوده است، يك عشقی، يك شوقی، يك طلب فوقالعادهای هم داشته است، يك وقت فكری به صورت يك برق در ذهنش جهيده بدون اينكه آن برقی كه در ذهنش جهيده مسبوق به تجارب باشد و بدون اينكه آن طور قياس منطقی ارسطويی تشكيل داده باشد. آيا چنين چيزی وجود دارد يا نه؟ اگر چنين چيزی در دنيا وجود داشته باشد پس بايد قبول كنيم عامل ديگری هم كه نام آن عامل را الهام میخواهيد بگذاريد، حدس میخواهيد بگذاريد، اشراق میخواهيد بگذاريد، هرچه میخواهيد بگذاريد دخالت داشته است، عاملی كه به آن عاملها شباهت هم ندارد، يعنی معلول حوادث گذشته نيست، نتيجه مستقيم جريان قبلی نيست ، بلكه فقط ذهن انسان آمادگیای پيدا كرده است برای اينكه القاء و الهامی به نفس او بشود، ديگر غير از آن چيزی نيست...........ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 12:50 ] [ قاصدک ]
قسمت هفتم: هدایت در جمادات، حیوان و انسان آيا اين اصل هدايت فقط در نباتات و حيوانات و انسان وجود دارد؟ ديگر در جمادات وجود ندارد؟ در قرآن ذكر شده است كه در همه موجودات وجود دارد، منتها در جمادات آن طوری كه ما در نباتات میتوانيم اثبات كنيم نمیتوانيم اثبات كنيم ولی خلافش را هم نمیشود اثبات كرد آنچه در قرآن است نشان میدهد كه اصل هدايت در همه موجودات است، مثلا میفرمايد: « و اوحی فی كل سماء امرها» (فصلت/12) در هر آسمانی كار او را به او وحی كرده است، يعنی كاری كه بايد انجام بدهد به او گفته است، راهش را به او نشان داده، و بعلاوه اينكه میفرمايد: « ربنا الذی اعطی كل شیء خلقه ثم هدی » بيانگر آن است كه قرآن اصل هدايت را به نباتات و حيوانات و انسان اختصاص نداده است. «اعطی كل شیء خلقه ثم هدی » هر چيزی را آنجوری كه بايد ساختمانش را ايجاد كند ايجاد كرده و آن را هم هدايت كرده است. قرآن عموميت قائل است. حالا ببينيم از نظر آن مقداری كه علوم بشر در جمادات كشف كرده ، چه كشف كرده؟....ادامه مطلب [ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 12:35 ] [ قاصدک ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||